Sunday, December 25, 2011
Sunday, December 4, 2011
Friday, November 18, 2011
Friday, November 11, 2011
عدد عدد عدد عدد
ببین دیازپام ده خوراندهاند خلق را
ببین چگونه کردهاند مُد، ریای دلق را
ببین چگونه بشکنند جای شیشه طلق را
ببین احاطه کرده است عدد، فکر خلق را
Saturday, October 22, 2011
Wednesday, September 28, 2011
حکایت آن مردم که موش شدند
می پرسم شما بی بی سی میگیرین یا پارازیت داره؟
میگه والله چند روز پیش اومدن کلی از ماهواره های دور و بر ما رو بردن.
می پرسم کاماندوها پس به شما هم رسیدن.
میگه من که نبودم ولی انگار کاماندو نبودن، دزد بودن. چون انگار کاماندوها با قیچی آهن بر میزنن همه چی رو خراب مبکنن اما اینها چیزی رو خراب نکردن.
گویند که دورانها سالی بشود آخر
کو باز نشاید گفت دزد از عسس و قاضی
بر مال چو دست افکند غارتگر و داروغه
هین مردم شهر من بر صدمت کم راضی
میگم مدیریت امام زمان دیگه ، نتیجه کار دزدها و پلیسها یکیه.
میگه کفر نگو پسر (منظورش اینه که دیوار موش داره موشم گوش داره).
زاهد به تنش باشد آن خرقه سالوسی
چون جهد به کاری برد، نمامی و جاسوسی
چون پرده دری کرده است صنعت به زمان خود
وحشت زده این مردم در خوابی و کابوسی
و این حکایت آن مردمی است که موش شده اند.
Tuesday, September 20, 2011
دیالوگ زندگی
ماتیلدا: زندگی همیشه انقدر سخته، یا فقط وقتی که بچه هستی اینجوریه.
لئون: همیشه اینجوریه.
لئون: نگهش دار (دستمال رو)
Friday, September 9, 2011
سریالهایی برای دیدن
اخیرا مشغول دیدن سریال Mad Men هستم، دیدنش توصیه میشه.
فصل چهار Breaking Bad هم در حال پخشه، اون رو هم دنبال کنید.
دو فصل اول Bored To Death هم خوب بود، فضای فانتزیه باحالی داره.
اگه فصل یک Shameless رو ندید، ببینید که ژانویه فصل ۲ قراره بیاد .
اگه جنس مرغوب سراغ دارید ما رو هم در جریان بذارید.
Friday, September 2, 2011
مونولوگ - خدا از نگاه شیطان
خدا! همینه؟ خدا! حالا بهت میگم. بذار یه خورده اطلاعات محرمانه
در مورد خدا بهت بدم. خدا دوست داره نگاه کنه. اون سر کار میذاره. بهش فکر
کن. اون به آدم غریزها رو میده. اون به تو این هدیه خارق العاده رو میده،
بعدش چی کار میکنه. قسم میخورم که برای سرگرمی خودش، برای مجموعه ی
شخصی سوتیهای عالم، قوانین معارض وضع میکنه. این احمقانهترین اتفاق
تمام دوران هاست. ببین ولی دست نزن. دست بزن ولی مزه نکن. مزه کن ولی
قورت نده. ها ها ها! و وقتی تو این داری از این پات به اون پات میپری،
اون چی کار میکنه؟ اون از ته دل کثافتش میخنده. اون یه ازگله. اون یه
دیگر آزاره. اون صاحب منزلی که هیچوقت توش نیست. عبادتش کنی. هرگز.
من روی این زمین بودم و از همه چیزش خبر دارم از زمانی که همه چی شروع
شد. من هر حسی رو که آدم میخواست تجربه کنه پرورش دادم. برای من مهم بود
که چی میخواد و هیچ وقت در موردش قضاوت نکردم. چرا؟ برا اینکه من هیچ وقت
پس نزدمش. با وجود همه نواقصش من طرفدار آدم هستم.
برچسب ها: ال پاچینو, خدا, شیطان, مونولوگ, وکیل مدافع شیطان
Tuesday, August 30, 2011
Friday, August 19, 2011
مونولوگ - داستان چشم
- یه بار، یادم نمیاد کجا بودم. شاید آمریکای مرکزی. یه جای داغ. کار احمقانه، درآمد کم، محل خطرناک، و آب به قدری متعفن که محلّیها حتا توش نمیشاشیدن. سر و کلّهٔ چند تا مست حرومزاده که قاچاقچیهای محلّی اجیر کرده بودن توی اتاق هتل پیدا شد. تهدیدم کردن که جر وا جرم میکنن. من گفتم: " گوش کنید آقایون، باشه، شما منو تنها گیر آوردید چهار به یک و میخواین منو بکشین، امشب، اینجا، و هیچ روحی توی این دنیا تاریک نمیفهمه من رفتم. اما یکی از شما، یکی از شما، یکی از شما چشمش رو از دست میده. نقطه." سکوت. " تکرار کردم: یکی از شما بدبختهای کثافت چشمش از کاسش درمیاد. اینو قول میدم. شاید این چیز کوچیکی باشه وقتی همهٔ جوانب رو در نظر بگیریم اما من موفق میشم، برا اینکه این آخرین کاریه که توی دنیا باید انجام بدم. خوب، حالا بهتره خوب برای آخرین بار به هم نگاه کنین و چند دقیقه بهش فکر کنین.
- بعدش چی شد؟
-خوب، من اینجام، هنوز، بعد همه چی.
اضافات افاضات: مرقوم کردم تا یادم نره به جای شل کن لذتش رو ببر، میشه جور دیگه هم عمل کرد.
Sunday, August 14, 2011
دیوار
این فقط درد وطن نیست ما تو غربتم همینیم
تو همه خاطره هامون حق دشمن مرده باده
حتی راه دشمنی رو هیشکی یادمون نداده
دیوار با صدای داریوش و فرامرز اصلانی
ترانه سرا : روزبه بمانی
Friday, August 5, 2011
Tuesday, July 19, 2011
برکلی مرا میخواند
ایکاش برکلی بودم. حالا بگو برای چی.
- برای دانشگاه برکلی؟
- نه
- برای مرکز تحقیقاتی لرنس؟
-نوچ
-برای آب و هوای کالیفرنیا
-اون هم نه.
میدونی، اینها خوبن. اما میخوام بشینم از عمو محسن سه تار یاد بگیرم. حتما خیلی حال میده.
Tuesday, July 12, 2011
مسیر زندگی

با این حال زندگی محقرانه ای داشتند؛

توی مکان و زمانی که رو به زوال بود.

اونقدر سن و سال نداشت که بفهمه

بابا تو جنگ کشته شد یعنی چی.

اما خیلی خوب می فهمید نبودن مادر یعنی چه

تلاش مادر هم جلوی زوال رو نمی تونست بگیره.

تا سالیانی تو رویا زندگی می کرد. رویا برگشتن بابا. رویای یه زندگی بی دغدغه.

واقعیت زندگی سهمناکتر از اونچه که می تونست تصورش رو بکنه خودش رو نشون داد.

چشم باز کرد دید هر شب با بوی عرق تن و دهن نشسته یک مرد سر میکنه.

برای خوشامد یه مشت بچه پولدار کارهایی می کنه که از ته دل بیزاره.

تو خیابون که راه می رفت احساس می کرد برهنه است و همه مردم به تنش نگاه میکنن

دیگه نه طاقت بوی دهن یه مرد دیگه رو داشت و نه نگاه مردم رو

باید یه کاری برای زندگی اش میکرد.

-----------------------------
شاید ادامه داشته باشد ...
اضافات افاضات: برای او که گفت دوست میدارد.
Saturday, July 9, 2011
Thursday, July 7, 2011
فوتبال زنان - فیلم آیات شیطانی، تخیلات یک ذهن بیش فعال
آقا اون زمانها که ما بچه بودیم و قدرت تشخیص هر از بر رو نداشتیم، یه آشنایی بود که تخیلات خودش رو به ما قالب میکرد. ما هم نادون فکر میکردیم خیلی میفهمه. فی المثل میگفت داییش فیلم آیات شیطانی رو آورده و ایشون دیدن و خیلی کار مهمی کردن. یا میگفت فوتبال زنان رو دیده و پسندیده. میگفت زنها خیلی ظریف فوتبال بازی میکنن خشونت مردها رو ندارن. ما هم با دهان باز از این همه اطلاعات فیض میبردیم. بچه بودیم دیگه چه میفهمیدیم. اصلا فرق زن و مرد رو نمیدونستیم. اون هم مخ مفت گیر آورده بود. اضافات افاضت: ۱- الان جام جهانی فوتبال زنان در آلمان داره برگزار میشه (لینک) این گل اول امریکای جنایتکار استکبار جهانی به کلمبیا بدک نبود:
Saturday, July 2, 2011
خلاقیت - هنر
خلاقیت آن است که به خود اجازهٔ اشتباه کردن بدهید. هنر آن است که بدانید کدام را نگه دارید. (اسکات آدامز) (منبع)
Friday, July 1, 2011
کوته بین نباش
دو روی یک سکّه
روی اول
- شما میدونید که ژاپن رده دوم خودکشی در جهان رو داره
- مجری: بله
-ما از دید طب سنتی بررسی کردیم ... اینها ماهی زیاد میخورن ... این فرد به سکون میره ... از خودش میپرسه من چرا باید زنده باشم ... به این علت دست به خودکشی میزنه .. باید بشینیم توجیه علمیش رو پیدا کنیم (منبع).
یعنی تمام عوامل فرهنگی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، و ... رو ول کرده رفته چسبیده به زمینهٔ تخصصی خودش (مثلا تغذیه). پدر جان این قدر کوتاه بین نباش. با نخوردن ماهی میزان خود کشی کم نمیشه، ولی احتمالا از بیشترین طول عمری که توی دنیا دارن کاسته میشه (منبع).
---------------------------
روی دوم
ازش سوال میکنن (بخوانید استفتأ):
با فراهمبودن امكانات جهت تفكيك بين دختران و پسران دانشجو در كلاسها و اردوها و سرويسهاي رفتوآمد، وظيفه مسؤلان و دانشجويان چيست؟
- مختلط بودن مانع پيشرفت علمي و موجب مفاسد بزرگ است. هزينه مالي اجراء تفكيك جنسيتي، هر چه هم سنگين باشد قابل تحمل است (منبع)
پدر جان شما هم مثل نفر قبلی کوته بین نباش. یه همچبن سوالی شد بگو در تخصص من نیست. جامعه شناسان و روانشناسان رشد اعلام نظر کنند. برا خودتم خوبه.
Wednesday, June 22, 2011
تفکیک جنسیتی - حالا چرا
1- توی این سه دهه و اندی که از عمر جمهوری اسلامی میگذره همیشه انحراف جامعه از ارزش های اسلامی صورت مساله بعضی ها بوده و هر زمان که سمبه شون پر زور بوده ارزش ها رو حفظ کردند. شاید عبارت "یا روسری یا توسری" بهترین نمونه از همین تفکر حاکم کردن و حفظ ارزش ها باشه.
2- تمامی این سال ها عده ای در هر سازمان و نهاد و کارخانه و ... دولتی به اسم حراست حضور داشتند.بی شک یکی از وظایف این آدمها ایجاد فضای ترس برای حفظ ارزشهای اسلامی در بین کارکنان و کارمندان است.
3- سال 1380، وقتی فضای جامعه قدری بازتر شده بود؛ در مستند زیر می بینیم که فضای روانی حاکم بر مدارس به قدری تنگه که برداشتن ابرو و بلند کردن ناخن و به همراه داشتن آینه برای دختر جوان دبیرستانی هنجار شکنی و جرم تلقی میشه.
4- مادرم و مجری های زن تلویزیون در دهه 60 مانتوهای اپل دار بد رنگ می پوشند. حالا مادرم و مجری های زن تلویزیون مانتوهای خوش رنگ و خوش فرم تر می پوشن.
زمانی که دایی ام سال دهه 70 پلی تکنیک می رفت شلوار جین و لباس آستین کوتاه اساسا تعریف نشده بود اما دهه 80 که من پلی تکنیک می رفتم تی شرت و جین حالت استاندارد داشت.
5- دهه 90 یه عده استفتا میکنند که حکم با هم بودن دختر پسر در دانشگاه چیست؟ (منبع) و بعد می گویند که "از نظر اسلام رابطه دختر و پسر در جامعه پذيرفته نيست" (منبع). می خواهند که دختر و پسر از هم جذا باشند و اسلام حاکم.
یک نگاه این است که مورد 5 را همسو با با 4 مورد اول تعبیر کنیم. تفکیک جنسیتی را مساله تازه ای نبینیم. به صورت خلاصه: جامعه از راه صواب دارد خارج میشود جلویش را میگیریم؛ قبلا بوده باز هم خواهد بود.
به نظرم این نگاه قدری ساده اندیشانه است چرا که اگر تنها مساله حاکم کردن ارزشها می بود، زمانی که سمبه پر زور تر و جامعه پذیراتر بود انجام می شد. احساس میکنم این برنامه، طرح ریزی شده تا انرژِی دانشجویان ناراضی را به مسائل بی اهمیت هرز بدهند. نفی اصل نظام که بعد از داستانهای سال 88 شکل بسیار منسجم تری به خود گرفت نباید فرصت بازگو شدن در فضای دانشگاه را داشته باشد. نباید دانشجوی بی تفاوت در صحن دانشگاه عبور کند و چیزی در باب گلایه مندی از اصل نظام بشنود برای او بهتر است که گلایه مندی اش ازدر حد تفکیک جنسیتی باشد نه اصل نظام.
اینکه بسیجیان دانشجو بر طبل تفکیک جنسیتی میکوبند و به احتمال زیاد بیشتر هم خواهند کوفت برای این است که زمزمه های مربوط مشروعیت از دست رفته نظام شنیده نشود. کمتر اجرا می کنند و بیشتر سر و صدا.






