Friday, November 24, 2006

موسیقی ختم

1- به جان عزیزتون حدود دو هفته است رنگ آفتاب رو ندیدم. قراره ساعت 8:16 طلوع کنه و 16:10 غروب اما ابرهای خاکستری جلوش رو گرفته اند. اگر هم ابرها نباشن خودش جون نداره. صلاة ظهر به جای سینه کش آسمون نزدیک افق جنوبی برای خودش کز میکنه. اساسا شوخی تر از اونیکه بشه جدی گرفتش.
2- این نوشته شرتو راجع به موسیقی عزا رو بخونین.
3- تو ختمم بالاخره یکی برای میت روضه می خونه که فقط رو اعصاب مردم راه نره کفایت میکنه اما اگه قرار بر موسیقی و از تریپها باشه ترجیح میدم یه بخشی از موسیقی متن فیلم Leon با عنوان she is dead برای حاضرین پخش بشه.
4- فعلا که مشغول آهنگهای دپ انگیزناک هستم ببینم خدا چی می خواد.
5- دلم می خواد یه جورایی مثل جیب بر خیابان جنوب کلکم درست حسابی کنده شه. نقل به مضمون از فیلم سلطان.
6- آخه با صفا گوله خوردن که بهتر از تو جوب مردنه. نقل به مضمون از فیلم رضا موتوری.

اضافات افاضات: به نظرم موضوع انتخاب موسیقی برای ختم این قابلیت رو داره که ده بیست نفر دیگه هم یه چیزی راجع بهش بنویسن.

Saturday, November 18, 2006

آفرینش خدا و برساختن بشر

روز تولد را دیگران به خاطر می سپارند تا در زمان مناسب جشنی گرفته و به یمن آن ولادت خجسته قدری خوش باشند.
روز تولد وبلاگ را باید به دیگران بیاورید تا تعدادی کامنت نوشته و از گذر ایام یادی شود.
اولی را خدا آفریده است و دومی را بشر برساخته است.

ایده های کوچک من دو ساله شد.

Monday, November 13, 2006

somedays / other days

some days I feel I'm the only one acting my age.
... other days, it is the opposite.

Monday, November 6, 2006

Stop Smoking Please


ابوی محترم سیگاری قهاریه. یه بار ماه رمضون کلا سیگار نکشید. یه جورایی می دونستم این رویه ادامه پیدا نمیکنه و اوضاع به حالت عادی بر میگرده اما با این حال به زبون می گفتم بابا جون خیلی خوبه که سیگار رو کنار گذاشتید. این سومین پست من راجع به سیگاره و می دونم برای ترک سیگار خیلی از عوامل باید دست به دست هم بدن و با عکس و پوستر و تبلیغ و ... لزوما اتفاق خاصی نمی افته با این حال اگه یه سرسوزن هم کمک باشه خودش ارزشمنده.

Saturday, November 4, 2006

مرفین، شیمی، تیشرت

دوره لیسانس به شصت تن از جوانان مملکت شیمی درس میدادم. هر چند اون زمان یه خرده سخت گذشت اما همون موقع دستم تو جیب خودم بود، الان هم که نگاه میکنم میبینم خیلی تجربه خوبی بوده. بگذریم تو بحث ترکیبات حلقوی کربن، کتاب آسپرین رو مثال زده؛ من برای اینکه توجه بچه ها رو جلب کنم - بچه ها گوششون با شنیدن مرفین، هروئین، ال اس دی و ... تیز میشه - راجع به مخدرها از جمله مرفین بحث کردم و یه تمرین دادم که تعداد کربنهای مرفین رو با توجه به شکل زیر بنویسید.

امروز حین وبگردی برخورم به تیشرت مورفین و الکل و استروژن و امثالهم. یاد اون دوران کردم.
این هم جالبه که روی تی شرتت از این جور چیزها طرفداری کنی.

لیست کامل تیشرتهای دوستان اهل بساط.

کتابهای انسان مدرن

به شخصه تعریف جامع و مانعی از انسان مدرن ندارم. با این وجود وقتی با دوستان بحث میکنم -به خصوص راجع به فیلم و موسیقی- از این عبارت زیاد استفاده میشه و معمولا همراه بار معنایی منفیه البته بهضی وقتها هم اینجور نیست. به هر حال فکر میکنم یه جور راحت طلبی کودکانه با این مفهومی که چهارچوبش حداقل برای خودم مشخص نیست آمیخته شده. کودکی که سوالهای ساده ای داره و باید سریع و ساده جواب بگیره. کودکی که داشتن یه آب نبات چوبی میتونه مهمترین خواسته ی زنگیش باشه.
انسان مدرن، وقت رمان خوندن نداره و به کتابهایی با تعداد صفحات کم و اطلاعات روزانه مفید رو ترجیح میده. عبارات هم خودمونی و روون باشن. خلاصه یه چیزی تو مایه های این کتابها:
1- چگونگی قرار گذاشتن با یک زن سفید پوست. راهنمای عملی برای مردان آسیایی.

2- نترسید از پرسیدنِ: چگونه با یک زن زیبا قرار بگذاریم. ویرایش سوم

3-قرار گذاشتن مثل یک مرد!

معضل انسان مدرن چه جوری date کردن شده. مسخره نیست. خنده دار نیست. اسم این کتابها یه خرده تهوع آور نیستن؟ ویرایش سوم!!!
خدا چرا هنوز از نوع بشر قطع امید نکرده.


عکس تزئینی است و البته ادیت شده.

Wednesday, November 1, 2006

فرض کن

فرض کن صبح که برای نماز پا شدی، ببینی زمین سفید پوش شده. طبق معمول خوشحال میشی که اولین برف امسال رو دیدی.
فرض کن ساعت 8 باید بری سر کلاس اما وقتی بیرون رو نگاه میکنی میبینی شاخه بعضی از درخت ها از شدت باد شکسته.
فرض کن تمام لوازم ضد سرما رو پوشیدی اما اثری بر بلورهای یخی که با باد محکم تو صورتت میخورن ندارن.
فرض کن استاد محترم چندین دقیقه به تفصیل شرح میده که سرما ناشی از بادهای قطب شماله و هفته بعد مجدد هوا گرم میشه.
فرض کن موقع نوشتن دمای بیرون منفی چهار باشه و تقویم اول نوامبر رو نشون بده بدین معنا که تازه اول راهه.
فرض کن یکی امروز مشغول تجربه کردن این فرضیات بوده.

Tuesday, October 31, 2006

احساس متفاوت


این عکس یه حس خاصی داره که تا حالا باهاش برخورد نکرده بودم و نمی تونم توضیحش بدم. یه جورایی جدید و متفاوته. خوشحال میشم بدونم دیگران میتونن حس خودشون رو بعد از دیدنش توصیف بکنند یا نه؟ اینجوری این حس جدید رو بهتر کشف میکنم.

Saturday, October 28, 2006

چگونه احمق جلوه نکنیم

دوستانی که درس انتقال مطالب علمی و فنی رو پاس کردن حداقل این مفهوم رو یاد گرفتن که : هیچ وقت مطلبی رو که از صحتش مطمئن نیستید در مقاله ذکر نکنید و در صورت لزوم از عباراتی مانند : اینگونه به نظر میرسد که - احتمال دارد- هر چند بررسی های بیشتری لازم است اما - و ... استفاده کنید.
تمامی این عبارات راه فرار رو باز میذارن و آدم عاقل خودش راههای فرار خودش رو نمی بنده. برای جا افتادن مطلب چند مثال عرض میکنم:
فرض کنید تیتراژ اول کارتون الفی اتکینز رو پیدا کردید و می خواهید بر روی وبلاگ خودتون قرار بدین فقط عباراتی رو که مطمئن هستید، بنویسید. مثلا فیلم پیدا شده انگلیسی نیست اما خاطر انگیزه! لازم نیست همین جوری از رو شیکم بنویسید آهای مردم نسخه آلمانی الفی اتکینز رو کشف کردم! چرا که در این صورت یک بنده خدا مسلط به آلمانی پیدا میشه و میگه عمو جون آلمانی نیست و احتمالا سوئدیه.
یه مثال دیگه: اگه بعد از اصلاح سوتی الفی اتکینز می خواهید به فرد مسلط به آلمانی محترم لینک بدهید، بنویسید دوست عزیزی لطف کرده سوتی ما رو گرفته! نمی خواد از خودتون هنر به خرج بدید اسم نوشته بنده خدا رو جای اسم خودش بنویسید. اگه به من هم جای اکساویچه یا ایده های کوچک من بگن "چگونه احمق جلوه نکنیم" خنده ام میگیره برای فرد مربوطه از این نیشهای گل و گشاد میفرستم :) :)
حالا که مطلب جا افتاد توصیه های ایمنی رو جدی بگیرید:
اگه تو یه روز دو تا سوتی گنده و دو تا رو هم یه جا دادید به هیچ وجه لازم نیست داغ کنید و لج تون در بیاد صاف برید به مدت 50 ساعت سه سال بایگانی بنده خدا مسلط به آلمانی رو بخونید و هر چی سوتی هستش رو جمع کنید، به جای اون می تونید سر و ته قضیه رو با شوخی و خنده و جنگولک بازی هم بکشید چرا که قدما گفتن هر قدر گه رو بیشتر هم بزنید بوش بیشتر بلند میشه ( بابا ضرب المثل مستهجن) یعنی راه رو باز می کنید برای اینکه ملت بیان 50 ساعت وقت بذارن سوتی های وبلاگ خودت رو دربیارن (مثلا اونجایی که به تبلیغ نیسان گفتی مزدا و هیچ کس هم به روت نیوورد و هنوز هم درستش نکردی).

القصه!! انگلیسی های محترم یه ضرب المثل دارن برای عزیزانی که کلا دست و پا چلفتی تشریف دارن و روزانه گافهای گنده رو پیش یه نفر میدن و می فرمایند: All thumbs یعنی یارو همه انگشتهاش شسته . یعنی اون بابایی که لخت اون بالا نشسته داره فکر میکنه خیلی هم بارش نیست اگه دستش رو از نزدیک ببینید این شکلیه

Friday, October 20, 2006

جشنواره کارتونهای دوران کودکی اکساویچه یا چگونه یوتیوب خاطرات کودکی مرا زنده کرد

شخصیت های کارتونی دوران کودکی موضوعی است که بین همسالان با خاطرات روشن و شفاف یاد می شود و بعضا خاطرات مشترکی از تقلید رفتار شخصیتهای کارتونی بین همسالان پیدا میشود .
این عبارات قلمبه سلمبه مقدمه ای بود بر اینکه کلی زمان صرف کردم تا تونستنم تعداد قابل توجهی از تیتراژهای کارتونهای قدیمی رو روی یوتیوب پیدا کنم، میدونم سرعت اینترنت چی شده و پست به این سنگینی پدر صاحب بچه رو در میاره. ولی کاریش نمیشه کرد.

<> Alfie Atkins
اول از همه الفی اتکینز یکی از محبوب ترین شخصیتهای کارتونی ایران. متاسفانه تیتراژ انگلیسی رو پیدا نکردم و نسخه احتمالا سوئدی با اسم Alfons Åberg موجود بود. اما خیلی فرق ندارن.



<>Postman Pat theme
پت پستچی.



<>Watoo Watoo
واتو واتو. داروین واتو واتو رو ندیده بود که چه جوری تولید مثل میکنه :)


<>Belfi en Lillibit
بلفی و لیلیبیت.


<>Dans les Alpes avec Annette
آنت.
اصلاح لینک شکسته شده با یادآوری دوست گرام


<>Barbapapa
باربا پاپا- باربا ماما - باربا زو - باربا لی ...


<>Bamse
بامزی. دو قسمت بامزی دقیقا تو ذهنم مونده. یکی اژدها که کوفته قل قلی میخورد و اون خره که عین اسب میدوید. یادتون دیگه.


<>James The Cat
خپل


<>Maya the Bee
ظهر جمعه های ما عجین شده بود با نیک و نیکو! یادش به خیر!


<>De Familie Robinson
خانواده دکتر ارنست


<>Papa' Gambalunga
بابا لنگ دراز


<>Nathalie
حنا دختری در مزرعه! اون بنده خدایی که یه تیکه اول موسیقی رو انتخاب کرده و هی تکرار و تکرار و تکرار؛ آخر استعداد بوده.


<>Mr. Hiccup
آقای سکسکه.


<>Simon in the land of chalk drawings
من سایمون رو خیلی خوب یادم نمیاد اما تو سرچ ها که دیدمش سریع شناختمش.


<>Popeye the Sailor
ملوان زبل؛ جادوی اسفناج؛ بهانه ای برای اینکه بورانی (ترکیب ماست و اسفناج) رو با میل بیشتری بخورم.


<>The Inspector (Pink Panter)
بازرس و پلنگ صورتی. دماغ فرانسوی ها همیشه مایه مباهات بوده.


<>Inspector Gadget
کارگاه گجت برای دوران نوجوانی تا بچگی اما به هر حال خاطره انگیزه.


<>Duckula
قلعه هزار اردک!


<>Chobin
چوبین. من خیلی خوشم نمیومد.


<>Ferdy
فردی مورچه سیاه.یحتمل ورژن هلندی



از اینجا به بعد فیلم های یه قدری طولانی تره:


<>Pat & Mat
بین علما و فضلا اختلاف هستش که بهترین پت و مت اونیکه می خوان مرغ درست کردن یا همین که می خوان خونه رو کاغذ دیواری کنن. من دومی رو ترجیح میدم.


<>Belle and Sebastian Episode 1 Part 1
بل و سباستین! حقیقتش چون تیتراژ خالیش رو پیدا نکردم مجبور شدم یه فیلمی که شامل تیتراژ باشه رو انتخاب کنم.


<>Deputy Dawg Cartoon: Dog-gone Catfish
مردی که قلبی از طلا داشت. این قسمت معروف ترین قسمتی که من می شناسم.


<>The Ant and the Aardvark
مورچه و مورچه خوار. دوبله این کارتون فوق العاده است یعنی صدای دو تا دوبلور عین نسخه انگلیسی می مونه. دقیق گوش کنید خودتون متوجه میشید.


<>لولک و بولک
انگار تیتراژی به اون مفهوم نداره. همین جوری شروع میشه. شاید هم داره و من ندیدم.


<>Jimbo and the Jetset
آخرین رو هم به جیمبو اختصاص دادم چون تقریبا تنها موردی بود که عینا در تلویزیون دیده بودم.


خلاصه دستم درد نکنه. خیلی طول کشید تا اینها رو جمع کردم البته چند تایی رو هم مثل هایدی یا سفرهای علمی و ... رو اینجا نیوردم.


اضافات افاضات: غربتستان تذکر دادند که الفی اتکینز و فردی به ترتیب سوئدی و هلندی هستند که قبلا به اشتباه آلمانی ذکر شده بودند.

Tuesday, October 17, 2006

cool

بعضی از مفاهیم به خصوص صفتها با مصداق هاشون شناخته میشن. برای یه بچه 5 ساله مفهومی مثل هفت خط تقریبا بی معناست اما به مرور زمان با دیدن مصداقهایی مثل اصغر آقا، حاج حسن، کریم جون و ... که توسط دیگران هفت خط تلقی میشن، پارامترهای مشترک بین این مصداقها کشف و با مفهوم هفت خط معادل میشه. در این بین آدمهای کم هوشی مثل شخص شخیص بنده پیدا میشن که هر چقدر مصداق می بینن موفق به کشف مفهوم نمیشن. به عنوان مثال مفهوم cool همونی که مرحوم ارکات با چند تا قالب یخ نشون میداد که همون جا هم من نفهمیدم یعنی یارو خیلی یخه یا خیلی باحاله، از جمله مفاهیمی که هر چی بیشتر مصداق می بینم بیشتر گیج میشن.
من می گم یارو اوا خواهره دیگران معتقدن خیلی coolتشریف داره.
طرف تریپ عمله ها رو داره دوستان بر coolبودنش اتفاق نظر دارن.
خلاصه اینکه من نفهمیدم کول یعنی چی. اینجا هم آدم کول فراوونه. یک نمونه اش در تصویر زیر دیده میشه.

نتیجه منطقی: پایین کشیدن شلوار تا زیر محل خروج گازهای نامربوطه و نمایان شدن حجم عظیمی از شرت با طرح چرخ و فلک و الا کلنگ، یعنی کول.

Saturday, October 14, 2006

جون مادرتون سیگار نکشید

از اونجایی باب تو رو خدا سیگار نکشید باز شده. و از اونجایی که بعضی از مطالب باید در موعد مناسب پابلیش بشن وگرنه سوخت میشن. به آگهی بازرگانی زیر توجه فرمایید. در حین مشاهده به پیغام جون مادرتون سیگار نکشید توجه داشته باشید.

Tuesday, October 10, 2006

فرهاد


مرد تنها - آهنگ فیلم رضا موتوری- با صدای فرهاد
روحش شاد

Saturday, October 7, 2006

The last standing man

دیروز رفتم نماز جمعه دانشگاه. تنها شیعه اونجا من بودم. تنها ایرانی اونجا هم من بودم. تنها بودم اما تنها نبودم.

Thursday, October 5, 2006

ماه رمضون واقعی

فرق گشنگی کشیدن با روزه دار بودن غیر از بخش فردی قضیه، مربوط به اتمسفر اطراف آدم میشه؛ در حس و حال و اتفاقاتی که دور و بر آدم میافته، در دور هم بودن سحر و پخش شدن دعا از تلویزیون یا رادیو، در ترافیک سنگین قبل از افطار، در بوی نون شیرمال و حلوارده است. در ربنایی که قبل از افطار پخش میشه. در یواشکی سیگار کشیدن بعضی آدمها و خیلی چیزهای دیگه است. وقتی اتمسفر ، اتمسفر ماه رمضون نباشه روزه دار بودن و گشنگی کشیدن خیلی به هم نزدیک میشن.

Monday, October 2, 2006

رالی بین فدرر و هیویت

می دونم سرعت اینترنت تو ایران چقدره. اما رالی بین لیتون هیویت و راجر فدرر که 45 ضربه رد و بدل میشه واقعا ارزش دیدن داره.

Friday, September 29, 2006

دسته بندی ماه رمضونی آدمها

تا همین چند روز پیش آدمها متعلق به یکی از سه دسته زیر بودن:
1- اونهایی تمام سال نماز می خونن و ماه رمضون روزه میگیرن
2- اونهایی 11 ماه نماز نمی خونن ولی ماه رمضون نماز می خونن و روزه میگیرن
3- اونهایی که نه نماز می خونن نه روزه میگیرن
اما اخیرا دسته چهارمی کشف کردم:
4- اونهایی هیچ وقت نماز نمی خونن اما ماه رمضون روزه میگیرن.
نمونه ای که به دسته چهارم تعلق داشت اعلام کرد: با روزه حال میکنم اما با نماز نه.

Tuesday, September 26, 2006

بده تا بمونی

انسان همیشه دنبال پیشرفت و ترقیه. اگه قبلا صدات میکردن هاشم کلی کلاس کار پیدا میکنی وقتی اسمت میشه hessem .عینهو اسم این مو بورها و چش طلایی ها؛ اصلا از خودت بیشتر خوشت میاد ، احساس غرور میکنی. قبلا ها با پاس ایرانی کلی اذیت میکردن که از این ور یه مرز پاتو بذاری اونورش اما حالا با این پاس جدید هر جا که بخوای راحت راحت میتونی بری. استیل زندگیت کلا عوض میشه از این که کسی نمی تونه بهت گیر بده احساس رضایت میکنی. اما حیف! صدها حیف که دیگه پناهندگی سیاسی گرفتن مثل اون قدیم قدیم ها نیست که هر ننه قمری اسباب زندگیش رو می ریخت تو پالون خر باباش میامد پناهنده سیاسی میشد. صد افسوس که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. اونهایی که زود جنبیدن بردن اما خدا رو شکر هنوز هم راههایی برای با کلاس شدن فرهیخته شدن و تو یک کلام اروپایی شدن وجود داره. شاه بیت تمام راهها اینه که بگی من تو کشور خودم امنیت جانی ندارم. اگه برگردم منو میکشن. در نتیجه هر دلیلی که تو ایران برای اعدام آدمها وجود داره یک راهی برای پیشرفت و ترقی محسوب میشه مثلا فرض کنید همین همجنس بازی. اگه تو ایران کسی نمی تونه همجنس باز باشه بالطبع میتونه پناهنده یک کشور مشتی اروپایی باشه. به همین سادگی. کافیه پات برسه به یک کشور با تمدن تر از کشور خودت بعد بری بگی آقا من همجنس باز تشریف دارم بعد میشی پناهنده. البته به همین سادگی سادگی هم که نیست. چون می دونید که یک کشور با کلاس خیلی کاراش رو حساب کتابه باید همه چیز بر اساس قانون و اسلوب اجرا بشه برای همین لازمه که یه همراه یه پارتنر یه رفیق خیلی صمیمی هم داشته باشی که بگی من با این جنس می خوام بازی کنم. صد البت که اونها اصل رو بر اعتماد می ذارن و اساسا برای همینه که این همه راحت زندگی میکنن اما خب چون آدمهای دقیقی هستن معامله و ماتحت شما و اون جنس مورد نظر رو مورد بررسی های دقیق قرار می دن. نمی دونید چه آزمایشگاهای شیک و مجهزی دارن اصلا شبیه بیمارستاهای کثافتی ایران نیست که توش سوسک مرده پیدا میشه. همین دیگه اگه معامله و ماتحت دو طرف جور بیاد کلی آدم با کلاس میشی. کلی میره رو قیمتت کلی با تمدن میشی. تازه به دیگران کلی فحش جدید هم میتونی بدی که مثلا برو گمشو هموفوب. القصه میدی و میمونی.