Monday, April 2, 2007

شرح تفرج در ممالک شمالی

دیباچه: بر ما مکشوف داشته اند که در بلاد مسلمین برودت شتا زایل نگشته و کما فی السابق اسباب کرسی استعمال می شود. دگر حال است در بلاد شمالی اروبا که ازهار وارسته اند و زمین به جنت پهلو میزند.( واقعا ترکیب پهلو زدن خیلی به این نثر میومد- ایضا اروپا اروبا شد اما پهلو بهلو نشد) برفی بر زمین نمانده و از سر تا ذیل ریحان است.

فراغت از ممتحنین دست داد. فرصت غنیمت شمرده با مراقبان و خدم و حشم عزم تفرج کردیم. به صحرا درآمدیم و از صنع خدا حظ وافر بردیم. دیرگاه قصد خیمه و خرگاه خود داشتیم که قاصدی درآمد که در فلان جا فلان کسان فلان کنند و قس علی هذه( کپی رایت برادر زیباکلام) صدیقان عرضه داشتند دم را غنیمت شمریم و بدان سو روان شویم. بر خود رضایت ایشان فرض کردم و عنان اسب بدان سوی کشیدیم. لختی راندیم تا جماعتی معلوم گشتند با ساز و دهل و حوریان سیمین روی و بساط لهو و لعب از هر قسم. خرق عادت آنکه برفی بر هم کرده بودند و جماعتی با ابزار نا موزون و البسه ملون از صدر به ذیل همی آمدند. و دیگر جماعت به تشویق ایستاده.

ملازمین را حظی دست داد و بر آن شدند که بر دیگر ممالک فائق شوند. الحاح بر آن کردند که بر صدر روم و با چرخش و خیزشی دیگران را به جای بنشانم. دست گرفتند: حاجی یه تکون حاجی دو تکون حاجی زردآلوها رو بتکون. لختی تامل کردم معلوم ام شد که از این مهلکه خارج نشوم مگر به خفت و مضحکه جماعت اما تاب آن نبود که بر جماعت ملازم حقیقت بازگویم که ستر ضعف بر همگان مذموم است. حالی بر آن شدم که به حیلتی وارهم. بلاد دانمارک که سابق بر این سب نبی کرده، تمثالی ناموزون بر هم نموده اند به خاطر آمد روان در پی مارک و برند از آن ناحیت بودم. بیش گشتم و کمتر یافتم. کار به غایت دشخوار آمد و نمانده بود که مثال طبیب ناشی اعلام دارم مریض خر خورده است باری از بخت همایون نام calsberg به نظر آمد. به طرفه العینی دانمارک فراموش کرده قبح مسکر گفتم. که چنین است و چنان و فلان کس در فلان مکان فلان خورد و فلان کرد. مهملی بر هم کردم گران، که ملازمین به در شدند. شکر باری تعالی گفتم و سلام بر ارواح calsberg فرستادم.

این را بدان سبب نبشتم که معلوم گردد:
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

1 ایده از دیگران:

siavash said...

آقا قشنگ بود ما هم دوباره بازگشايي شديم وقت كردي سر بزن و اگه خواستي لينك بده