Monday, July 9, 2007

گذران زندگی

بلاخره زندگیه دیگه. یه جورایی باید گذروند. شما حال و حوصله نک و نال ندارین من هم حس نوشتنش رو ندارم. من نمیخوام سفره دلم رو باز کنم شما هم علاقه ای به دیدن دل و جیگر سیراب شیردون ندارین. اینجوری با هم بی حسابیم.
کماکان به آشپزی ادامه میدم. بعضی روزها سعی میکنم برنامه ویژه داشته باشم. چند روز پیش میگو درست کردم. هرچند خیلی وقت گرفت و کلی روغن به سر و کله ام پاشید و یه گاز پاک کردن علاوه بر آشپزی رفت تو نامه اعمالم اما نتیجه خیلی خوب شده بود. هر روز بیشتر و بیشتر به خودم امیدوار میشم.

برای خودم گل میچینم سفید. میذارمش تو گلدون قرمز کوکاکولایی. ازش عکس میگیرم جاش میدم روی میزم یه خرده دلم وا شه. اما چه فایده! به قول یارو که میگفت: دیگه این دل واسه ما دل نمیشه.

بلاخره زندگی دیگه. یه جورایی باید گذروند.

3 ایده از دیگران:

روزهای بی خاطره said...

بابا ایول! معلومه که حسابی کد بانویی ها! ;))
ولی میگو با گوجه بد طعم نیست؟!

alireza said...

agha man ye mail zadam be gmailet check kon

Anonymous said...

ای جانم به این سلیقت،حوصله ات،حرف نداری،واقعا نوش جان،دلت همین جوری واست دل میشه دیگه_سارا