Saturday, December 17, 2005

بارانيه

و كمي هم باران
پشت آسمان تهران را
كمكي كيسه كشيد
تا كمي سرفه خشك
مر فراموش كند مردم را
و اسيد كربنيك و سولفوريك و نيترو
تلخ نوشي مسكر باشد
شادي مردم را
تا كمي خاك برآشفته شود
و بنشيند به كنار آسمان
دوستانه
خسته از زخم ندانم كاري
خنده اي تلخ به مردم بكنند

درختي و گياهي و نباتي كوچك
شاخه خشك اسيديش را
به نيايش طرف آسمان بالا برد
برگ هاي دوده زده
كمكي جا خوردند
سبب اين لرزش
ز دگر پرسيدند
پير جمعي سخن گفت خردمندانه
اين فشار باد است
كه زمين را همي مي فشرد
گفت كه انسان نامش
بيل مكانيكي نهاده است اكنون
ريشه خنديد
آب اسيدي نوشيد
شب به خير گفت به روح جنگل

و زمين خواست كه فرياد كشد
كه چرا اين آدم
عقل پر پيچ و خمش
اين چنين نابود است
مرگ خود را به چه قيمت به حراج آورده است
نوري از غيب بيامد به سخن
تا زند مهري چند
بر دهان پر فرياد زمين
مهري از جنس خدا
كه نبشته است بر او
اني جاعل في الارض خليفه

2 ایده از دیگران:

يک يار آشنا said...

آلودگي هوا خيلي چيز بديست ولي خيلي از ما ساده از کنارش مي گذريم . در شهرستان که هوا بهتر است آدم متوجه تفاوت مي شود. ديگر خيلي از سردرد ها دعواها ديده نمي شود .

يک يار آشنا said...

آلودگي هوا خيلي چيز بديست ولي خيلي از ما ساده از کنارش مي گذريم . در شهرستان که هوا بهتر است آدم متوجه تفاوت مي شود. ديگر خيلي از سردرد ها دعواها ديده نمي شود .