Wednesday, October 25, 2006

سیگار میکِشی، ما رو میکُشی

پیرو چه می‌شود ، اگر همین الان کشیدن سیگار را متوقف کنید؟ ، جون مادرتون سیگار نکشید و آقا جان نکشید به تبلیغات زیر توجه فرمایید.




3 ایده از دیگران:

Saleh said...

باز نمی شه مهندس

Account Suspended
If you are the account you should have received a notice regarding this - in case of questions kindly open a support ticket via the control panel.

روزهای بی خاطره said...

سلام. مرسی بابت میمون و تولد و اینا ;). عکسای جالبی بود و البته تکان دهنده.

پانته‌آ said...

خواهش ميکنم... عزيز نسين يه داستان کوتاه داره دربارهء تلگرافی که به دست قهرمان قصه ميرسه. اين تلگراف خيلی متن عجيبی داره و هيچکس نميتونه اون رو بخونه. ترکی که مسلماً نيست. خود طرف از زمان مدرسه کمی فرانسه يادش مونده و ميتونه دست کم تشخيص بده که فرانسه هم نيست. پسر يکی از دوستانش که انگليسی بلده، ميگه انگليسی هم نيست، اما احتمالاً ايتالياييه يا اسپانيايی. ميگه مگه تو اين دو زبان رو بلدی؟ ميگه نه، اما مگه نميبينی که آخر هر کلمه يه حرف صدادار هست؟ يارو مجاب ميشه و دربه‌در دنبال يکی ميگرده که ايتاليايی يا اسپانيايی بلد باشه. صدالبته اين حدس هم اشتباهه. آخرش ميره سراغ يه پروفسور که خدای زبان بوده و شونصد تا زبان بلد بوده. اون بهش ميگه: عزيز من، اين اصلاً زبان رايج و عادی نيست... اين زبان رمزه! از اونهايی که جاسوسهای بين‌المللی ازش استفاده ميکنند! گاوت زاييد! طرف کلی ميترسه و اعصابش خراب ميشه که بابا، آخه من با سازمانهای جاسوسی و نامه‌های رمزی چه سر و کاری دارم.. عوضی گرفته‌اند... حالا چه خاکی به سرم بريزم؟

خلاصه آخرش بعد از کلی دردسر و زجر و ناراحتی و تلف کردن وقت معلوم ميشه که تلگراف در اصل به زبان ترکی خالص بوده و حامل خبری از يک دوست، منتهی مأمور تلگراف اشتباهی متن رو به هم ريخته بوده و ديگه قابل خوندن نبوده!

اگه اين داستان رو گير آوردی حتماً بخونش. اصلش از اينی که من بعد از بيست و چند سال يادم مونده خيلی بانمکتره!