Saturday, July 9, 2005

احساسات وبلاگی

من بالنسبه احساساتی هستم ( بچه که بودم خیلی برای اوشین و خیلی فیلمها و سریالهای دیگه گریه می کردم) اما گذر ایام یادم داده چه جوری باید از بروز خارجی احساسات جلوگیری کنم اما وقتی این نوشته ها (1 2 3 4 5 ) رو خوندم حسابی قیافه ام به هم ریخت جوری که اگه الان کسی بیاد تو اتاقم باید بپرسه چیزی شده؟

احتمالا چند روز پشت سر هم به اینجا سر میزنم تا یه خبر خوب بشنوم .
چه جوری میشه برای کسی که اصلا نمیشناسمش ناراحت و نگران باشم .

2 ایده از دیگران:

هیولا said...

مادر من هم همیشه سر اوشین گریه می کرد

reza said...

"جوجه ها پدرتان اینجاست"
حرفی برای دفاع از خود در دادگاهی که حاکمان آن کاملا یک جانبه و از روی احساس محکومش کرده اند.........
ادامه مطلب را در هم زنجير بخوانيد.
http://hamzanjir.persianblog.com